تبليغاتX
زندگی يعنی چکيدن همچو شمع از گرمی عشق ، زندگی يعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق ، زندگی يعنی دويدن بی امان در وادی عشق ، رفتن و آخر رسيدن بر در آبادی عشق ، ميتوان هر لحظه هر جا عاشق و دلداه بودن ، پر غرور چون آبشاران بودن امّـا ساده بودن ، ميتوان اندوه شب را از نگاه صبح فهميد ، يا به وقت ريزش اشک شادی بگذشته را ديد ، ميتوان در گريه ابر با خيال غنچه خوش بود ، زايش آينده رادر هر خزانی ديد و آسود http://www.aksup.com/images/70top.gif

پارادایمی جدید

دکتر یثربی از استادان مجرب دانشگاه علامه و مولف کتاب های متعددی در زمینه های گوناگون از جمله "فلسفه و عرفان" کتابی دارند با عنوان «ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران" که در آن به بحث های جامعه شناسانه و روانشناسانه ای در باب روشنفکری میپردازند و نقدهای تاریخ صد ساله ی روشنفکری در ایران را برمیشمارد.ایشان مدعی اند که اسلام دین جامع و کاملی است و مانند مسیحیت دین تک ساحتی نیست و میتواند پاسخگوی نیازهای جوامع بشری وانسانی باشد و به رفرم ها و اصلاحات و پیرایش های لوتر وکالوین و تز پلورالیسم دینی جان هیک احتیاج ندارد.ودر آنجا نقدهایی را نیز به دکتر سروش وارد میسازد.

این مسائل که به استنباط راقم سطور همان "جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم" را در قالب این مسئله که اساسا در ایران روشنفکری به معنای آنچه در غرب مصطلح است صورت نگرفته است مطرح میکند و قائل به استخراج ــ ونه حتی اجتهاد ــ فکری وعلمی اقتصاد،جامعه شناسی،روانشناسی ، فلسفه و هنر و... از متون ومنابع اسلامی است و قائل به نوعی سکولار زدایی در حوزه های علوم انسانی است.فارغ از این مدعای ثقیل که دکتر یثربی به صورت مصلحانه و سردمداران جمهوری اسلامی برای بهره برداری سیاسی مطرح کرده اند به نظر میرسد که این امر علی الخصوص در مسئله حکومت و نظریه ولایت فقیه دستکم در عمل به شکست انجامیده است.
نمیخواهم بگویم که این نوع نگاه و این نوع تلقی مستقل منشانه سرتاسر اشتباه و دارای مضار است اما میشود به یک سری گمراهی ها در این روش اشاره کرد.خودباروری(شعار ما میتوانیم)،اعتماد به نفس و ممانعت از برخی بدفهمی های رایج و... از خوبی های این طرز تفکر و منش محسوب میشود.اما به واقع غرب و جهان غرب در حوزه های مختلف به پیشرفتهای شگرف وسترگی دستیازده اند که "دولت مدرن" بخشی از این توسعه هاست.جدایی پهنه ی خصوصی از پهنه ی عمومی ،جدایی ملت از دولت تفکیک وتوازن قوا،جامعه ی مدنی و حقوق بشر ، حقوق اقلیت ها ، فردگرایی(individualism)، حقوق فردی و شهروندی و گل سر سبد آنها "مالکیت خصوصی" که پایه های آزادی در غرب بوده است وبرای ما که واژه هایی به غایت پرطمطراق و دهن پرکن است که تلخ وشیرین از آنها طعمی را نچشیده ایم.در این سالها در کشور سهوا وعمدا تلاش شده است که این مفاهیم را به بی بند وباری و سودجویی محض ولذت طلبی صرف تقلیل دهند وذهنیت جامعه را نسبت به این قضایا مخدوش وکریه جلوه دهند که با عنایت به هویت و صبغه ی ایرانی اسلامی ما میشود دین اقلی را در این امر در دستور کار قرار داد و البته این را نیز جهت اطلاع و یادآوری دکتر یثربی میگویم که اتفاقا خود روشنفکری نیز از فرزندان مدرنیته است.

از آغاز مشروطه تا به حال بسیاری از روشنفکران در کشور از نسل اولی های آن میرزا ملکم خان که از فناتیک غرب سخن میراندند تا آخوند زاده که در پی تغییر الفبای فارسی بود وحسن تقی زداه که میگفت: ما باید از فرق سر تا نوک انگشتان پا فرنگی شویم تا روشنفکرانی همچون دکتر سروش که با طرح مسائلی دینداری را از سرنوشتی محتوم به سرمنزلگاهی با نقشه راه معلوم آورد همواره سیاست وقدرت چوب لای چرخ پیشرفت وآبادانی و توسعه ی این مملکت بوده است.دیکتاتوری و استبداد، لگدمال کردن حقوق حقه ی مردم، سکولاریسم مذهبی پنهان و ایده ی فاشیستی هدف وسیله را توجیه میکند و حتی میشود به این نکته نیز اذعان داشت که دولت احمدی نژاد آلت دست این عبارت برنالد مندویل که «سیئات فردی حسنات جمعی اند» را در ساختار و بافتار سیاسی ایران به بهترین شکل ممکن به این طریق که« رذایل سیاسی فضایل دولتی اند » را به منصه ی ظهور رساند و این طنز تلخ روزگار است که دولتی که خواستار احیای گفتمان اخلاقی است بی اخلاق ترین دولت در صحنه سیاست کشور بوده است.

به عنوان یک فردی که تحولات سیاسی تاریخ معاصر کشورم را به جد دنبال میکنم ونسبت به آن بی تفاوت نیستم و سرنوشت کشورم برایم مهم است به نظرم جمهوری اسلامی دارد همان راهی را میپیماید که رژیم شاهنشاهی آن را پیمود.ایران دارد به سمت تک حزبی شدن گام برمیدارد واین برای یک دولت پویا و کارآمد مثل سم کشنده است.سودای "تمدن بزرگ" شاه ناشی افزایش قیمت نفت در زمان هویدا ، توقیف فله ای مطبوعات و رسانه ها ، سرکوب و تحدید آزادی ها مدنی و مهمتر از همه دروغ هایی که در دولت هویدا نیز رایج بود از جمله مسائلی است که در جمهوری اسلامی دارد به طرز کمدی و چه بسا تراژدیک تکرار میشود.ضمن آنکه وقایع اتفاقیه اخیر بیش از همیشه اشکالات ساختاری و حقوقی و پراتیک نظام را به اثبات رساند.مسائلی که تا همین دیروز در خطابه ها و سخنرانی ها و کتابها و فیلم ها پنهان میشد و مملکت گل وبلبل و دولت خادم ومهرورز و حکومت مردم سالار بود به دیوار بلند بی اعتمادی مبدل گشت و دیدم که چگونه حتی مردم شعار «فتح من الله وفتح القریب » و«الله اکبر» را سر دادند.در این گیر ودار انتخابات ریاست جمهوری دهم شاهد اشتباهاتی از ولی فقیه نیز بودیم که در آینده ی سیاسی ایران تاثیرگذار خواهد بود.حمایت قاطعانه ار محمود احمدی نژاد واعلان اینکه نظرات او به مقام رهبری نزدیک است هرچند فضا را آرام کرد و اصلاح طلبان را به جای خود نشاند اما مهر تاییدی به سیاستهای دولت در ۴ سال گذشته نهاد و این قابل اغماض و گذشت نخواهد بود. ای کاش پس از این اظهار نظر انتخابات مجددا انجام میگرفت تا آشکار شود که اینبار رای احمدی نژاد از ۲ میلیون هم بیشتر نخواهد شد.همان اشتباهی که لاریجانی در انتخابات سال ۸۴ مرتکب شد و با بیان تبعیت بی چون وچرا از ولی فقیه به میزان زیادی از آراء خود کاست.به گمان من در این انتخابات همه چیز بر وفق مراد تحریمیون پیش رفت و اصلاح طلبان شکست تمام عیاری خوردند و همین است که در این روزها برخی دوستان مراسم ختم اصلاحات را گرفته اند ودر آینده نیز بایستی منتظر مرثیه خوانی برای آن بود و این ماجرای غم انگیز سیاست در ایران است.

نوشته شده توسط مهدی در جمعه دوازدهم تیر 1388 ساعت 13:34 | لینک ثابت |

واقعیت آن است که بین سران رده بالای نظام کشور در مورد راهبردهای سیاست خارجی و به طور خاص موضوع آمریکا اختلاف نظر وجود دارد. رهبر جمهوری اسلامی که سالهاست وادادگی در مقابل ابرقدرت ها را سم بزرگی برای دستگاه دیپلماسی کشور قلمداد میکند و در این راه از کوچکترین حزم واحتیاطی دریغ نمی ورزد و حتی کشور را به سیاست های مداخله جویانه و طلبکارانه از نظام بین الملل فرا میخواند و گاهی نیز کشور به مقاطعی حساس نزدیک میشود ودرگیری و اصطکاک وتقابل ایران با غرب به نمایش گذاشته میشود.

در اینکه ابرقدرت ها به دنبال هژمونی و استعمار و استثمار کشورهای ضعیف هستند شکی نیست و تاریخ هم گواهی روشنی به ما میدهد.انقلاب ایران نیز نیز بیش تر بر پایه همین روحیه امپریالیسم ستیزی و ضدسرمایه داری و مبارزه با سلطه ی کمپانی ها ودست نشاندگان عمال بیگانه بر سرمایه ها ومنابع کشورهای ضعیف بنا شد.در نتیجه ی چنین رویکرد استقلال طلبانه ای اما آنچه موجب مشکلات و در هم ریزی چنین کشورهای استقلال طلبی میگردد؛عدم کفایت وتوانایی دولتمردان آن کشور در اداره ی مناسب کشورهایشان به شیوه ی منطقی و اصولی در اقتصاد و مدیریت و به طور کلی مملکت داری و تعیین استراتژی های صحیحی در زمینه ی مسائل کلان است.تازه اگر قدرت محدود و پاسخگو نباشد شرایط به مراتب بدتر و دامنه ی نارضایتی ها گسترده تر.فقر و بیکاری و نارضایتی های اجتماعی و تعارض و ناتجانسی با حاکمیت و افول و نزول ایدوئولوژی مورد لحاظ قدرتمدارن در توده های مردم وسطح جامعه ،کاسته شدن از محبوبیت و مشروعیت نظام و به تعبیر اولی ناکامی در تحقق اهداف و مطلوبیت های آن جامعه پیامدهای این چنین نگرشی است.
بنابراین برای چنین معضلی باید به دنبال راهکار بود ویکی از اساسی ترین آنها در دنیای امروز "تنش زدایی در سیاست خارجی" و عدم واگرایی و ساز مخالف زدن و ارتباط متعادل و منفعت جویانه و عزتمندانه با کشور های خارجی و بانک ها و موسسات مختلف آن کشورهاست.پس این راهکار دومی است که در سیاست خارجی سیاستمداران و فرماندهان نظامی کشور وجود دارد و بینشان تشکیک واختلاف نظر هست.

از اواخر سال پیش بود که جناح های اصلاح طلب و احزاب آن بجز مهدی کروبی که حزب اعتماد ملی را دارد به صورت یکپارچه وهماهنگ ازسید محمد خاتمی درخواست آمادگی برای کاندیداتوری ریاست جمهوری دهم را کردند.عمده دلیل اصلاح طلبان برای روی آوری به خاتمی با وجود انتقادات بیشماری که به او وارد بود :۱-رای آور بودن و محبویت نسبی خاتمی ۲-عبور از فیلتر شورای نگهبان ۳-قحط الرجالی در این جناح عنوان میشد....تقریبا همه میدانستند که خاتمی قلبا تمایلی به حضور مجدد در دفتر ریاست جمهوری را ندارد و همان بی دغدغگی و گوشه گیری و هر از چندگاهی نطق سیاسی کردن را به این دردسرها ترجیح میدهد.از آن سوی راست سنتی و طیف مشتمل بر اصولگرایان هر روز برای خاتمی خط و نشان میکشیدند و او از آن غلط نکرده باز میداشتند.کیهان حتی برای این منظور به تهدید و ترور نیز متوسل شد اما در چیزی حدود یکی دو ماه پیش از آن که گمانه زنی ها برای آمدن یا نیامدن خاتمی مطرح شود کم کمک چهره ای تکیده که هرچند سالهاست سکوت کرده بود و هنر و نقاشی را پیشه ی خود ساخته بود، اما در مناصب حکومتی همچون مشاور رئیس جمهور و مجمع تشخیص مصلحت نقش داشته بود جای خود را در تحلیل ها وتفسیرهای سیاسی باز کرد و تقریبا میشود بگوییم او را به اصلاح طلبان تحمیل کردند.مردی که در اوایل انقلاب هنوز هم حرف وحدیث های زیادی در مورد دخالت او و دکتر سروش در انقلاب فرهنگی وجود دارد.آخرین نخست وزیر دوران جنگ که به اقتصاد کوپنی و کمی خشک مذهبی در آن سالها مشهور است.اصولگرایان و کیهانیان به هیچ وجهی رئیس جمهوری مجدد خاتمی را برنمی تافتند و احزاب اطراف آن و اجماعی که ممکن بود دور او شکل بگیرد را سد بزرگی تلقی میکردند؛آن هم در شرایط حساس منطقه ای.بنابراین باید خاتمی به گونه ای از صحنه ی سیاسی انتخابات و آرایش نامزدهای آن کنار گذاشته میشد و در نتیجه آن افرادی که طرفدار سیاست تنش زدایی و ارتباط با آمریکا میبوندند برای گرم شدن تنور انتخابات و پشتوانه ی رای داشتن برای مذاکره با آمریکا به دنبال آخرین نخست وزیر کشور رفتند تا با وفاقی که با آن سید همیشه خندان میبستند شعار« اصلاح طلبی با بازگشت به اصول »را دراندازند.ناطق نوری و محسن رضایی که طرح دولت ائتلاف ملی را مطرح کردند از جمله اصولگرایانی بودند که به همراهی خاتمی بر قامت میرحسین موسوی جامه ی ناهمگون اصلاحات اصولگرایانه دوختند. امری که بدون شک با چراغ سبز هاشمی رفنسجانی همراه بوده است.*
عماد افروغ نماینده ی روشنفکر جریان اصولگرا گفتمان موسوی را گفتمان انقلاب دانست و سعید حجاریان تئورسین جریان اصلاحات در سال ۸۶ طی مصاحبه اعلام کرده بود« انکار نمیکنیم که میخواهیم به قدرت بازگردییم »و آنچه به نظر میرسد این واگشت به بهای دست کشیدن از بسیاری از مطالبات دموکراتیک و اصلاحی تمام شده باشد و حجاریان و سایر هم کیشان حزبی اش در مشارکت و مجاهدین از میرحسین موسوی حمایت میکنند.
از آن طرف اما کماکان راست سنتی با تمام دم و دستگاهش از حسین شریعتمداری و حسن عباسی و... در جهت تداوم چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد تلاش میکنند و او را بهترین گزینه برای اجرای مقاصد و خواسته های رادیکال و شبه رادیکال و انحصارطلبانه ی خود میبینند. و هر به چالش کشیدن رئیس دولت فعلی را بی جواب نمیگذارند وخصایص و صفاتی که برای کاندیدای به زعم آنها اصلح بر میشمارند حاکی از آن « مهرخ پریگون»  است.
ماجرای آقای کروبی اما با هردو اینها فرق میکند.کروبی اهل وعظ و خطابه و سخن آرایی نیست.اما سیاستمدار معتبریست و اتفاقا با وجود اینکه تحصیلات حوزوی و فقاهتی دارد اما شباهت خاصی با سیاسیون غربی بعضا فاقد تحصیلات عالی دارد.کروبی را به قول خودش تیم کاری قوی پشتیبانی میکنند و آنچه موجب محبوبیت کروبی شده است حسن سابقه ی کروبی در دفاع و کمک به زندانیان و دموکراسی خواهان در مقاطع مختلف و برنامه محور بودن او در مسائل اقتصادی است.به کروبی برخلاف بسیاری از مشارکتی ها و مجاهدین و حتی اصولگرایان حامی احمدی نژاد اتهام کمتری برای پست و مقام خواهی وارد است و کارنامه ی بهتری دارند.کروبی حقوق اقلیت ها راتا حدودی در دستور کار خود قرار داده است. من حیث المجموع به نظر میرسد آقای کروبی تنها گزینه ی باقی مانده برای حق خواهان و حقانیت طلبان است.



پی نوشت*:برخلاف برخی از اصولگرایان دولت احمدی نژاد و جناح حاکمیت اقتدارگرا که اصلاح طلبی را مولود تفکر وبرنامه ها واقدامات هاشمی رفسنجانی میدانند (نمونه اش اراجیف نامه ی جدید فاطمه رجبی)من این نظر را ندارم وبه نظرم سال ۷۶ درست است که هاشمی رفسنجانی در دولت دوم خرداد ۷۶ ناخواسته نقش داشت اما هاشمی ملتزم به نظام ولایت است ودر این نوشتار نیز قصد ارائه ی چنین موضوعی را نداشتم.اما مطمئنم که بین هاشمی رفسنجانی و مقام رهبری بر سر احمدی نژاد اختلاف هست.

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 ساعت 10:30 | لینک ثابت |
«رضا صادقی» برای «موسیقی ما» یادداشتی ارسال کرد؛
رضا صادقی:‌
من هم مثل هر ایرانی و شهروند دیگری سرنوشت کشورم برای‌ام مهم است و مطمئنا در انتخابات شرکت خواهم کرد و به کاندیدای مورد نظرم رای خواهم داد. کاندیدایی که البته اسمش برای‌ام محفوظ است و لزومی نمی بینم اسم او را بگویم تا بخواهم تبلیغش را کنم.
در طی روزهای اخیر تماس‌هایی زیادی برای فعالیت و حمایت‌های خاص کاندیدایی و انتخاباتی با من گرفته شده اما از آنجا که اعتقاد دارم شان هنر و هنرمند بالاتر از این است که وارد جریانات حزبی و سیاسی شود تمامی این پیشنهادات را رد کردم.
کار من و امثال من هیچ ربطی به سیاست ندارد بنابراین خبر اجرای آهنگ برای کاندیداهای خاص را شدیدا تکذیب می کنم اما شک نکنید در انتخابات شرکت خواهم کرد.
نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه دهم خرداد 1388 ساعت 15:58 | لینک ثابت |
دیروز در یکی از سایت های موسیقی با نشانی http://www.musicema.com تیتری با عنوان «سلطان مشکی برای دکتر احمدی نژاد میخواند»حقیقتا مراتب تعجب و تحیر مرا به همراه داشت.آخر رضا صادقی و چه به انتخابات؟! به یاد دارم آخرین باری که از رضا صادقی در مورد سیاست پرسیده بودند گفته بود نسبت به آن بی علاقه و اصلا سیاسی نیست.مطمئن بودم که خبر صحت ندارد.بیش از آنکه به دنبال تکذییه ی این خبر بگردم به حال این سیاست تاسف خوردم که پای شخصیتی فرهنگی و هنری و عرفانی رضا صادقی را به این عرصه باز میکنند.رضا صادقی یک بار در پی صعود تیم فوتبال کشورمان به جام جهانی اثری را با همراهی دوستانی برای جام جهانی خواند و بعد به صورت تلویحی از این اقدام ابراز ندامت کرد.
کسانی که این شایعه را پخش کرده اند دو حالت دارد: یکی اینکه خیلی خوب جامعه را رصدیابی میکنند و به محبوبیت رضا صادقی واقف بوده اند(رضا صادقی فقط در سال 85-86 طبق آمار "13156" وبلاگ وسایت در اینترنت به طور خودجوش مخصوص به او بوده است ــ آماری منحصر به فرد و استثنایی ــ هرچند در این چند سال مقداری از آن ریزش کرده است)و یا حالت دوم اینکه رضا صادقی را به خوبی نشناخته اند.
البته بعد از استعلامی که از دوستان مشکی پوش رضا صادقی داشتم مطلع شدم ماجرا به کل فرق داشته است و گویا ماجرا از این قرار بوده است که ستاد آقای احمدی نژاد آهنگ "ساده بیا" رضا صادقی سروده ی افشین یدللهی در فیلم سرنوشت را به صورت کلیپ درآورده اند و در آن به تبلیغ آقای احمدی نژاد میردازند!! که این هم غیر قانونی است و از مصادیق غیر اخلاقی های انتخاباتی.
آنچه مسلم است رضا صادقی در دوره ی چهار ساله آقای احمدی نژاد نزدیک به یک سال فقط منتظر مجوز آلبوم جدیدش بود که نهایتا هم تراک هایی از آن لو رفت و مسبب اصلی این امر قطعا وزارت فخیمه ی ارشاد بوده است و وزرات ارشاد تا مجوز کنسرت رضا را داد او را دق مرگ کرد تا جایی که رضا در آهنگ چقدر سخته میگوید:
چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی
چقدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی
این پیام واضحی یرای دولتمردان نهم دارد آن اینکه رضا صادقی از هرکسی حمایت کند آن فرد جناب احمدی نژاد رئیس جمهور فعلی نخواهد بود.

فایل این ویدیو: http://www.bultannews.com/pages/?cid=13317

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه دهم خرداد 1388 ساعت 14:54 | لینک ثابت |

با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری همه منتظر فرارسیدن آن روز موعد هستند که گویا قرار است دست غیبی از پرده بیرون آید و تمام کارهای بر زمین مانده وعقب افتاده ی این مملکت را به سر وسامان در آورد!!(زهی خیال باطل)هر چه به انتخابات ریاست جمهوری دهم نزدیک میشویم شاهد اوج گیری دعواها ودرگیری ها و زدوبندهای سیاسی و تخطئه وسفسطه و عوام فریبی(پوپولیسم)واستفاده از آمارهای دروغین و دادن وعده وعیدهایی گوناگون برای جلب آرا به نفع نامزد مورد علاقه ی خود هستیم و معارضه برای پست ومقام و تصاحب قدرت در میان احزاب و گروه های سیاسی به اپیدمی تبدیل شده است.

از آن طرف هم عده ای محرومیت هاومستضعفی های مردم را در همان روز اول خلاف واقع دانستند و باز حقیقت را به قربانگاه مصلحت فرستادند!؟ و کجایند نظریه پردازان دکترین ولایت فقیه که واژه ی مطلقه در حکومت ولایت فقیه را ناشی از تشابه لفظ به لفظ با آنچه در دنیا به "تئوکراسی" مشهور است معنی میکردند؟! وکجایند که میزان رای ملت است تا حد یک شعار برای انقلاب کردن تقلیل یافته است!!و بر دز شکاکیت ما می افزاید که آیا هندوانه زیر دستان و خربزه زیر پای هایمان گذاشتند ورفتند؟!
«همدردی با بازماندگان احزاب کردی»در نوع خود اقدامی انسان دوستانه و خداپسندانه بود و اینکه «کسی که به سنی وشیعه توهین میکند نه سنی است ونه شیعه» بسیار خوب و وجیه المله بود اما بایستی اینبار واکنش های جدی تری در قبال این مسائل منظور گردد."کلود لوی اشتراوس" مردم شناس فرانسوی قرن بیستم میگفت مسلمانان و فرانسوی ها دریک نکته شباهتی تام دارند.میگفت درهر دو:«میتوان نوعی برخورد کتاب زده ،نوعی روحیه ناکجا آبادی سراغ کرد.هردو بر این قول استوارند که حل نظری یک معضل در حکم حل [عملی] آن معضل است.هدیه ی ناقابل اذان اهل سنت در شبکه ی استانی را به فال نیک میگیریم که حکومت قصد دارد در آینده به اصلاح بیش از پیش خویش بپردازد اما به تعبیر جان مینارد کینز اقتصاددان قرن بیستمی در درازمدت همه ما مرده ایم.

هررویکردی مبتنی بر تغییر ماهوی وبنیادی در راستای بهبود اوضاع ورفع تبعیض را نباید به آسانی رد کرد بلکه منطق حکم میکند که آن را مورد نقادی وکارشناسی قرار داد واین به معنای هم کاسه شدن و سازش کاری نیست.هنوز نشانه ای دال بر تغییر در مرکزنشینان رویت نشده است و ما فقط جنبه های مثبت قضیه را آنهم به خاطر این قشر رنج کشیده ی محروم مد نظر قرار میدهیم در صورتیکه سرمایه ها را بهینه وعادلانه به همین قشر تخصیص دهند.مقوله ی مسکن ،اشتغال و توسعه استان و احتیاجات و احتجاجاتی همچون حقوق شهروندی و دموکراسی و زبان و حقوق اقلیت ها و سایر مطالبات قانونی نیز که مردم کرد در صدد تحقق آن ها هستند.

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 6:15 | لینک ثابت |
یک ترم ونیم از درس «اقتصاد نظری» را در دانشگاه پشت سر گذاشته ام و اغراق نیست اگر بگویم تنها چیزی که تا به حال از دانشگاه عاید ما شده است کلاس های سرد و کسل کننده ای است که دراین دوران گذرانیده ایم .

دانشگاه را به حکم عادت و بنا به چشم وهم چشمی های رایج ومدگرایی با شکستن سد کنکور و هیولای پشت کنکور حاضر میشوی.ای کاش این تحفه هم از مد می افتاد.کلاس های درس با استاد های بعضا کم صبردر فضایی که سوال از استاد به معنای زیر سوال رفتن استاد است،وقتی سخت ترین کار در یک خوابگاه دانشجویی این است که یک کتاب ۵۰۰ صفحه ای از شومپیتر(schumpeter) اقتصادان را سه طبقه از آن ساختمان بالا ببری... وقتی خفقان فرهنگی ــ سیاسی کشور به عرصه ی علم نیز کشیده شده است و رابطه ی استاد دانشجو رابطه طوطی و درس آموز است! حالا اگر خود استاد طوطی نباشد!! نه از پایه درس میدهند و نه انگیزه ای برای یادگیری هست.در چنین شرایطی از هرچه درس ودانشگاه واستاد و خوابگاه زده میشوی.
دانشگاه های مارا بی علمی استحاله کرده است و تب مدرك گرايي در آن بالاست و برنامه ریزی دشمنان زیادی دارد (دانشجو و استاد ومدیران وگروه های آموزشی استثنا در این مورد تفاهم خاصی با هم دارند!!).

در دانشگاه های ما تولید علم(sciences institute) یعنی فحش و کارگروهی(teamwork )یعنی کشک.غرب شناسی(Eastern studies)و شرق شناسی(Oriental studies) با تعصبات کورکورانه سرکوب میشود و هرکس را سودای آمریکایی یا دولتی است.در دانشگاه های ما
دانشجوی علوم سیاسی هنوز خبر ندارد که جناب خاتمی از صحنه ی انتخابات کناره گیری کرده است اونوقت دانشجوی اقتصاد دلایل پشت پرده ی کناره گیری اش را هم میداند ولی او هنوز سوبسیدو یارانه را نمیشناسد.در دانشگاه های ما عده ای عربده میکشند.اگر مرا به نیمه خالی لیوان دیدن متهم میکنید نگارنده ی صریح این متن با اشتیاق منتظر است تا نیمه پر لیوان را هم به او نشان دهید.نکته دیگرهم این است که بیشتر دانشجویانی که بنده آنها را میشناسم نیز از این مشکلات دانشگاها رنج میبرند و شکایت ها وگلایه ها دارند.دانشگاه های ما تعطیل است.


پانوشت:میدانم که مشکلات دانشگاه های ما در این موارد خلاصه نمیشود و من فقط از بعضی از آنها سخن گفته ام و میدانم که مسائل همچون مسائل فرهنگی یا مسائلی مانند کشیدن دانشجویان به راه های خلاف و ورود و استعمال سیگارومواد مخدر و...  و یا شکست های پیاپی روحی را نیز میتوان به اینها اضافه کرد که امیدوارم در پست های بعدی اگر در توانم باشد به آن بپردازم.بیشتر هدف من در این قسمت طرح این مسئله ی اساسی است که اصولا دانشگاه های ما رسالت علمی خود را از دست داده اند و در یک مسیر قهقرایی افتاده اند.
نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 17:35 | لینک ثابت |
زیادخوردی داری بالا میاری
سرت وبالا بگیر 
یه وقت قمارتو رو نبازی
از زندگی وقتی خسته شدی جونم
فکر کن که به درک فرستادی اونم 
آره تو بازی بازار مفت فروختی عشق مارو
بهانه هاتو کم کن و ببین این دردهای بی دوا رو
سادگی رو ازم میخواستی ولی تو دورنگ بودی
من تو رو میخواستم ولی تو سنگ بودی

حالا هم از عشق ما چیزی نمونده جز یه حسرت
راه ما گم شده نازنین 
یه چیزی مثل حس غربت 
عشق ما کشید به بی راهه 
حال و روزمو میبینی که بدجوری خرابه 
خنده های زیر لب
دورنگی توی چشمات
لیاقتت عشقم نبود
دیدم گوشی رو تو دستات
گیر افتادی سر بزنگاه

دیگه نیا تو خلوتم که حتی
رفتی از خیالمو
تموم شد اون رویام
افتاده ام یه گوشه تک وتنها 

پس بیا این آخرین ترانه مونه
جدایی سخته نگو که قسمت اینه
دیدارمون به قیامت
تلافی شو سرت در می آرم (عزیزم)


پانوشت:
قابل توجه مخاطبان محترم که استفاده از این ترانه در آلبوم های موسیقی با هماهنگی بلامانع است.با اعتذار
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ساعت 9:19 | لینک ثابت |
باید اقرار کنم که به عنوان یک فردی که پیگیر مسائل دنیای موسیقی هستم، تا به حال یکی از خوانندگان صاحب سبک و قوی این عرصه را از قلم انداخته بودم و تا به حال آهنگ ها و صدای او را نشنیده بودم یا شنیده بودم اما نشنیده بودم.
شهره ی صولتی که سابقه ی بازیگری در کارنامه ی خود نیز داردو آوازخوان به اصطلاح اون ور آبی است با کیفیت و با قدرت کارهایش را اجرا میکند و در آن نیز هم عاشقانه میخواند و هم سبک خودش را قرار میدهد و برتری دیگر او عدم یکنواختی در کارهایش و تقلید کم است و من او را یک خواننده ی حرفه ای میدانم که زیر و خم موسیقی را به خوبی بلد است و از ارائه ی کارهای نو نیز هراسی به دل راه نمیدهد که آهان مثلا شاید کار نگرفت و شایدم گرفت.همین که با جناب معین هم آوا شده است هم اینکه به کردی وبندری نیز خوانده است؛ خود میتواند از علل استعداد شگرف او در این وادی باشد.
او کار خودش را میکند و به مخاطبش هم احترام میگذارد خانم صولتی تا به حال اثرات زیادی نیز از خود ارائه داده اند و به نظرم بعد از مرحوم هایده میتواند به خواننده ای ماندنی در تاریخ موسیقی این مرز وبوم مبدل شود.او در این روزها در اوج قرار دارد و انگار نه انگار در آستانه ی ورود به سن ۵۰ سالگی است و هر بار که میخواند:

همه میدونن که عاشقی کار دله گناه من نیست
تقصیر دله دوست دارم میدونی که این کار دله گناه من نیست


هر اهل دلی و اهل موسیقی را  آتش میزند وبا خود میبرد.
اساسا برای یک خواننده چند فاکتور و اصل در موفقیتش میتواند اثر گذار باشد و در جامعه ی ما چنین کارهایی جواب داده است:۱-از لحاظ بار کلام، ترانه وشعر 2-از حیث تکنیک کار ۳- از منظر صدا و حس خواننده و نکته ای که معمولا برای بسیاری از افراد مغفول میماند خواننده ی مردمی بودن است یعنی از روح و بطن و مشکلات وگرفتاری ها و سختی ها و نیکی ها وشادی های اجتماع خواندن که چگونگی ارائه ی آن هنر آن فرد را نشان میدهد وبه تعبیر اولی از او یک هنرمند میسازد.بی تردید شهره صولتی این خصلت ها را در آثارش به منصه ی ظهور رسانیده است.

فرصتی دست داد تا با این بهانه اشاره ای به موسیقی زنان ولو به صورت مختصر و اندک بیندازم که این روزها در کشور تنها و غریب افتاده است وسیاست آقایان در زمینه ی« ازدواج موقت» به همان شکل برای آن نیز دنبال میشود به این صورت که مسئولان یک روز مجوز کنسرت برای خانم های خواننده را صادر میکند وروزی دیگر حتی به عنوان همراه خوان را نیز جلوگیری به عمل می آورند.
اصولا در دین اسلام موسیقی برای زنان حرام است و تاریخ صدر اسلام نیز تجربه خوشایندی را برای دینداران تداعی نمیکد و افراد متدین را نسبت به آهنک و موسیقی بدبین و ذهن آنها را به سوی لهو ولعب و مطرب و ابتذال منحرف میکند که موید همان غنای حرام در اسلام است و این آیه را نیز شاهدی مثالی برای این مدعایشان می آورند:
« استماع صوت الملاهی معصیة والجلوس علیها فسق و التذذ بها من الکفر»
گوش دادن به صدای لهوی گناه است و نشستن در مجلس آن فسق و لذت بردن از آن کفر می باشد .

آنچه مشخص است اسلام موسیقی را حرام نمیداند اما غنا را چرا و ضمن اینکه موسیقی زنان را در صورتی که گوینده و شنونده ی آن زن باشدمشروع میداند.
موسیقی برای زنان حکمش واضح است.ومته به خشخاش گذاشتن هم فقط اوضاع را بغرنج تر خواهد ساخت.در این دوره که زنان آوازه خوان از این عرصه دور شدند به نظر میرسد ترانه های مرد سالارانه در این مجال سهوا یا عمدا سروده شد و معشوق(از جنس مونث) مورد مذمت ونکوهش قرار گرفت وزنان مظلومانه در ترانه ها مورد خطاب وعقاب قرار گرفتندو درست گفتند: که دق دلی های جامعه از ضعف در سیستم های اداری تا مشکلات خانوادگی نیز به عشق و عاشقی کشیده شد یعنی در واقع کاسه کوزه ها را بر سر آنها شکستند ومیشکنند.
نمیدانم ما تا کی باید چوب حوادث تاریخی صدر اسلام را بخوریم؟!وتا کی علمای ما فرق غنا و موسیقی را مغالطه میکنند؟!وتا کی خود را به آن راه میزنند؟!

واقعا اگر ما جلوی استعداد هایی مثل شهره و امثال او را بگیرم هم به موسیقی وهنر خیانت کرده ایم و هم به انسان که او را از استماع چنین نوای دل انگیزی منع کرده ایم.به قول آن مجری شبکه شبخیز شهره ملکه صحنه ها و انصافا آن وقتی که گقت که« ما را به یاد قبل از انقلابت انداختی »مرا کنجکاو کردکه به سراغ آلبوم های قبل از انقلاب او بروم و فهمیدم که ای دل غافل که چه ما را با آن روزها نزدیک و مانوس کرد و چه طبع وذوقی .درود میفرستم بر او. حالا میخواهند عده ای راجع به او هرچی بلغور کنند وحالا بزار هم او بوده باشد که آلبوم" احساس" رضا صادقی را به برادرش شهرام داده باشد تا بی اجازه اجرا کند .فدای سرت.خود رضا صادقی در سبک هایش بارها از شما الطفات فرموده اند به هر حال قطعا او از تاریخ سازان عرصه ی موسیقی و ماندگارترین ها به حساب می آیدو حالا همه میدونن که تو:
یکی یدونه امو شهره ی شهرم
گل گلخونمو شهره ی شهرم
تو این شهر قشنگه پر ستاره
ماهم زیر ابر پاره پاره

آخرین عرضم از این بحث مقایسه ایست که در بررسی آثار سال های قبل به چشمم خورد که چقدر ضعیف تر شده اند وترانه های آن موقع چقدر روان تر و ساده هضم تر بوده اند وترانه های حالا...
به نمونه ای از این اشعار شما را دعوت میکنم که با نام «آقا» است وبا کمال شرمندگی نمیدانم از کیست:


آهای مرد مو مشکی آهای پیچیده ابرو
دیگه مشت تو وا شد چرا نمیری از رو
یه چند صدسال آقا منم خونه نشینت
منم سوگلت اما گنیز و کمترینه
نگاه زیر چشمی مثل سایه باهامه
به هر گوشه میچرخم یه سدی سر رامه
آهای مرد مو مشکی آهای پیچیده ابرو
دیگه مشت تو وا شد چرا نمیری از رو

یه عمر زیر بار تحمل خم پشتم
چرا از روز اول من این غولو نکشتم
فقط مثل عروسک تو زندونش نشستم
نفهمیدم کجا یا نپرسیدم کی هستم
گناه از منه آقا گناهم بی زبونیست
حریر سینه ی من یه دنیا مهربونیست
زن شرقی اما که عادت به تو داره
زن غربی که آها از این دردا نداره
آهای مرد مو مشکی آهای پیچیده ابرو
دیگه مشت تو وا شد چرا نمیری از رو


نوشته شده توسط مهدی در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 2:40 | لینک ثابت |
۱-دنیای موسیقی
تازگی ها فهمیدم که یا من استعداد خاصی در پیش بینی سیاست های وزارت ارشاد دارم یا حس ششم قوی شده است ویا وزارت ارشاد خودش را با پیش بینی های الکی من تطبیق میدهد؟!چون هر اتفاقی در بازار مویسقی را من چند هفته قبلش پیش گویی میکنم.
باری، آلبوم های جدید علیرضا افتخاری از راه رسید و ایشان در این هفته به تنهایی دو آلبوم را عرضه کردند.اولیش که کمی فضای غمگینانه تری داشت و این دومی که احساسش بر کار میچربید ودر کل میتواند برای طرفداران راضی کننده باشد ولی قطعا این اثر به پای دو کار مانند "صیاد" و "قلندروار" استاد نمیرسد.
این روزها بازار موسیقی علاوه بر کارهایی چون« فصل تازه» ی احسان خواجه امیری چند کار دیگر از سنتی تا پاپ به خود دیده است و به قول اقتصاددانان بازار در حالت رقابت آزاد! قرار گرفته است و در این اواخر سال ۸۷ و آستانه ی سال جدید بازار مقداری از حالت رکود بیرون آمده است.از میان جوان تر ها و تازه کارها میتوان به کارهای  «بگو چی بود گناهم» از مصطفی فتاحی «آواره» از مجید خراطها «غریبه ی آشنا»از برزو ارجمند(بازیگر سینماو تلویزیون) و« گنجینه» از سروش و اطسی و درمیان کهنه کارها و باتجربه های این حیطه میتوان به کارهای چنگیز حبیبیان، صدیق تعریف(ایشون کرد هستند)و خود علیرضا افتخاری اشاره کرد.
از ماهوارها نیز خبر داریم که خواننده های اون ور آبی قرار است کنسرت هایشان در عید امسال در کردستان و ارمنستان اجرا کنند البته خبر خوشحال کننده برای خواننده های داخل مرز این بود که وزارت ارشاد مجوز کنسرت های آنها را داده است تا آنها دیگر افسرده نشوند، کنسرت هایی که کماکان نیز در حال ادامه هست.
تکلیف آلبوم رضا صاقی نیز کماکان نامعلوم است هرچند آهنگ هاش در خانه ها موجود است.



۲-مدرک گرایی:
میگویند زمانی که دکتر شریعتی چه زمانی که در خارج و چه آن وقتی که در داخل در دانشگاه ها حضور داشتند، عده ای با پز مدرک گرایی به ایشان ایراد میگرفتند که شما مدرک ندارید و از اینجور حرفها و او را از این طریق می آزردند.خود جناب مطهری نیز همین اتفاق برایشان افتاد و در حالی که ایشان هر هفته چند بار در منزل پرفسور حسابی جلساتی داشتند ودر باب بحث علم و دین و معضلات و مسائل معرفتی و فکری محافل دانشگاهی را حل وفصل میکردند اما توسط بعضی از دانشگاهیان و حوزویان نه تنها تحویل گرفته نمیشدند بلکه به آنها ایراد نیز گرفته میشد.و یا خود دکتر شریعتی که آن بحث ها جامعه شناسیانه اش وکتابهای آن و یا در حوزه ی عشق و عرفان که داشتند که به نظرم تا حالا هم هنوز افرادی از فکرو اندیشه های آنها تغذیه میشوند و به اندازه ی چند صد استاد دانشگاه کار کرده اند و مطلب نوشته اند.من قبول دارم که مدرک گرفتن شرط خوبی است برای سواد ;یعنی لازم است اما کافی نیست.و نکته دیگر اینکه فرد باسوادی که نتواند مشکلات خودش وجامعه اش را حل کند واقعا به چه دردی میخورد؟ بزرگان گفته اند عالم بی عمل مانند زنبور بی عسل است.البته ماجرای فاجعه ی جناب کردان در قرن بیستم ودر کشور ما با این ها فرق میکند و نباید اشتباه گرفته شود چون او با مدرکی که در دست داشت هم نان میخورد و هم نام کسب کرده بود.

۳-برچسپ سازی:
دیر هنگامی است که در این مملکت افراد را متهم کردن وبرچسپ های گوناگون ورنگارنگ به آنها زدن ویا پخش و ترویج شب نامه ها به امری عادی ورایج تبدیل شده است وگویا عده ای میخواهندهمه همان جور فکر کنند که خودشان دوست دارندو هرکس خلاف نظر آنها چیزی بگویند فریاد های وامصیبتا سر میدهند که شما بیسوادی یا شما متقلبی و....
به نظر من در حوزه ی سیاست شاید بتوان از این کارها کرد اما در امور علمی همه ی ما دانشجو هستیم وهرکه پر ادعا تر طبیعتا نادن تر است. ای کاش عده ای برای مختصر عقل دیگران هم احترام قائل بودند.
در حوزه ی سیاست البته در این امر روزنامه ی کیهان سابقه ای بس دیرینه و پرونده ای بس قطور دارد و آقایان آنجا بنگاه برانداریابی و یا دستگاه براندازیاب اختراع کرده اندو  هر روز یکی را رو میکنند،  متاسفانه. به هرحال یه ذره انصاف هم واقعا خوب است.

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 16:24 | لینک ثابت |
اکبر گنجی معتقد است برابری ،حقوق بشر و دموکراسی اینها مفاهیم مدرنی هستند و اینها در اسلام وجود ندارد ،دکتر سروش هم به بیانی دیگر این موضوع را میگوید که از دل اسلام نمیشود دموکراسی را بیرون کشید و صد رحمت به آیت الله یزدی میفرستد که او هم همین نظر را دارد،دکتر فاتح نویسنده ی وبلاگ «من رویایی دارم» در تمثیلی زیبا دین را همچون متکایی میخواهد از پر سینه ی قو آنچنانکه هر خسته ای دلش بخواهد سرش را زمانی به آن تکیه دهد و آرامشی احساس کند و میلی به برداشتن سر در خود نبیند،اقتدارگرایان در جمهوری اسلامی نظر دیگری دارندومیگویند دموکراسی را نباید به دین سنجاق کرد و دین در درونش دموکراسی(مردم سالاری) را نیز دارد ودموکراسی را با دو اهرم محدود میکنند یکی دین و دیگری ولی فقیه و ایده ی امت واحده و رهبر را در مقابل پدیده ی nation_state قرار میدهند .اینها قرائت های مختلف و بعضا کاملا متضادی هستند که در باب دموکراسی ودین در کشور مطرح هستندو توگویی مصداق همان مثلی است که حقیقت آینه ای بود که شکست و هر تکه اش در دست کسی افتاده است.البته من این جمله را به معنای نسبی گرایانه اش قبول ندارم و معتقدم در این میان یکی درست میگوید .چون اولا مسائل اجتماعی بسیار پیچیده اند و اجتماع از پیچیده تر ین سیستم هاست و ثانیا از شعار تا عمل فاصله است و نکته ی دیگر اینکه دین و دموکراسی را با کدخدامنشی و... نمیتوان مستقر کرد.
قطعا دموکراسی چه به مفهوم غربی آن و چه با توجه به معیارهای انسانی مولفه هایی دارد که میتوان به برخی از آن در حوزه ی زندگی خصوصی وعمومی رسید و برخی از این معیار ها در دین نیز یافت میشود.میشود متناسب با اوضاع و شرایط دولت ها و در چارچوب قوانین اخلاق برابری و اراده ی انسان در تعیین سرنوشت خود را به دست آوریم. 
نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 15:3 | لینک ثابت |